فرزاد
چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود
چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او میبیند...
چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود
چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او میبیند...
اولین گوشی دو سیم کارت فعال ایرانی
با قطعات المانی مونتاژ ایران
مموری تا ۴ گیگابایت
دوربین ۳ مگا پیکسل
رادیو بدون هندزفری
ظبط صدا
چراغ قوه
بلوتوث ورژن ۲
و..........
تنها با ۹۰ هزار تومان
با گارانتی و خدمات پس از فروش
شیراز ۰۹۱۷۱۰۰۰۶۰۱
بي تو اما عشق بي معناست مي داني ؟
دست هايم تا ابد تنهاست مي دانــــــي؟
آسمانت را نگير از من كه بعد از تو
زيستن يك لحظه ام بي جاست مي داني؟
تو خودت را هديه ام كردي ولي من هم
شعر هايم را كه بي پرواست مي داني ؟
هر چه مي گوييم ـآري ـ از همين امروز
از همين امروز مال ماست مي داني ؟
گرچه من يك عمر همزاد عطش بودم
روح تو همسايه ي درياست مي داني ؟
دوستت دارم ! همين اين راز پنهاني
از نگاه ساكتم پيداست مي داني ؟
عشق من بي هيچ ترديدي بمان بامن
عشق يك مفهوم بي اماست مي داني ؟
![]()
یا اینکه حدیث یه گناهه...نمی دونم
نمی دونم!
عشق تمنای دو قلب ...نمی دونم
یا اینکه رفیق نیمه راهه...نمی دونم
نمی دونم!
ای عشق عزیز! هرجا هستی ...من بنده درگاه تو هستم
تا یک قدمی به مرگ مانده...هی عشق هواخواه تو هستم
عشق سوال به جوابه...
تاثیر پیاله شرابه...
در سینه نشوندنش ثوابه...
یا اینکه حباب روی آبه...نمی دونم...نمی دونم!
آخ اگر تنها باشی..
ممنون فروغ
هان؟
من کیم . یه خسته
یا شاید سرگردون تو
آخه به چیت مینازی ؟ به اینکه تو چنگت اسیرم
میدونی محتا جتم
می خندی ...............؟
ای بابا
آره خوب شاید یه کم ولی که چی؟
داد بزنم گوش میدی؟ فکر نکنم....
حسودیم می شه به همه ، به همه کسایی که دوست دارن
خوب نمی تونم ببینم به کی بگم ؟
بابا خودتم می دونی حسودم
اصلا تو خودت حسودی رو تو وجودم کاشتی یادته؟
پارسال زمستون تو برفها ازت چی خواستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب قبول چرا دعوام میکنه؟ باشه تو خالق من مخلوق
حله؟
اصلا خدایا بیا تقسیم کنیم باشه؟
کنج گوشه تنهاییم ماله خودم... تمامه این آدمهای پستت مال خودت.
یا حق.
هر كس به چيزي تبديل مي شود كه به آن عشق مي ورزد .
اگر سنگي را دوست داشته باشد ، سنگ مي شود .
اگر هدفي را دوست داشته باشد ، به آن هدف تبديل مي شود .
اگر به فردي عشق بورزد آن فرد مي شود .
و اگر به خدا عشق بورزد خدايي مي شود .
اينك انتخاب با خود شماست ... !
" دكتر علي شريعتي "
جفا کردم نمی خواستم بخونم.
ولی حالا دیگه اسیرم
میخوام فقط واسه تو بمیرم.
خسته ام خسته ام از اين زنده بودن هاي بيهوده
خسته از اغوش سرد
از بي وفايي
من از اين زندگي ها سخت بيزارم
خسته ام خسته از دل بستن و عاشق نبودن
من مرگ را در اغوش ميگيرم
من به خدا سلام ميکنم...
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم...
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد ...
بی وفا باشی جفایت میکنند
بی وفایی کن وفایت میکنند
مهربانی گرچه آیینی خوش است
مهربان باشی رهایت میکنند
زندگی قصه ی مرد یخ فروشی است
که پرسیدند
فروختی؟
گفت نخریدند تمام شد
...... !
شکست ها و نقایص من به اندازه ی موفقیت ها و
استعدادهایم نعمت های خداوندی هستند من
برای هردو شکر گذارم...(گاندی)
تو مرا در کدامین گرد باد رها کردی که من آشفته سال ها پریشانم .
و رفت
هر چه از یاد دارم
و سوخت هر چه در دل دارم
و دید و شکست
هر چه در ذهن ساختم
تو مگر یار بودی این چنین
آواره و خسته در گذر
تو بیادم داری مگر ای آلوده
وحشت تو مرا کشت
...............................................
تو را اندکی ذوق کافی بود
که کنی یادم
من سر گشته به تو دادم
هر چه را از سر مستی بردی
داد زنم فریادت کنم
ای آلوده ملول تو به من برگردان هر چه را
از سر هوش بردی
من فقط به همین عشق نفس می کشم و بس.
فرزاد
من به این لفظ قلم معترضم
ما اگر بودیم
رنجور و نحیف
به گناهی رفتیم از یاد
که خود از خود بی خود گشتیم
افسوس
دل ما مگر چند روز زنده بود
که تو خشکاندی
ریشه نفس مرا
و من در آغوش گیرم
جسم نالان تو را
که به خود پیچد
از زخم سخن های مردم ....................
یادم نیست آخرین بار کدوم درخت باغ قصردشت شاهد بوسه هایم بود
حتی یادم نیست چرامی خوانمت شاید
شاید یک عادت.....
یادم نیست .
گفتنیها را باید گفت نوشتن کافی است پایانم ده ای سرنوشتم !
چگونه قدم بر داشتی در درونم که حتی صدای قدم هایت
در درون گوشم نپیچید ؟
چگونه فریادم زدی که صدایت در درونم گم شد؟
و چگونه نامم را فریاد زدی ؟ که حتی ثانیه از جایش نجنبید ؟
ولی دگرگون شدم . از خودم چه بی خود شدم....
نگو مست کرده بودم به سیاهی شب قسم غسل عاشقی
کرده بودم .
ندیدی تن عریانم چگونه از پای افتاد به گمانت زیاده روی کرده
بودم ؟
مگر من بجز یه قاب عکس کنج طاقچه چه چیز را بغل کرده بودم ؟
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است
خیلی ساده می دونستم ...
ازدواج دو خط ریل قطار پایانش چیست
اما بستم به روی عاشقیم چشمانم را !
اما مجالی نیست
میخوای بخونی
اما کتابی نیست
چی شد این بازی سرنوشت
تو یار گیری اسم منو اینجا نوشت
مگه من عاشق نبودم
مگه از غم با اسم اون فارغ نبودم
دلم واسه مرگ تنگ شده دیگه مترسک نمیخوام !
وجودم از نفرت سرشار است
قلبم از حسرت .................
فراموشم کن ای ابلیس زمانه
دگر چنگ مزن بر سرنوشت شومم !
من خو خسته از زندگی دور خود می پیچم .
فرزاد را رها کن .تنها بماند
تا پریا نگوید تنهایش گذاشتم ............
دیدم مقصر منم
خواستم آتش زنم خاطراتم را
دیدم مقصر منم
خواستم یاد کنم تو را
دیدم تنها منم
خواستم نفس زنم در هوای بودنت
دیدم مقصر منم
پس میروم تا بگویی..
مقصر منم !!
می سوزم از فراق خاطره هایم............